این چند روزی که توی غار بودم، خبرهای خیلی خوبی دارم. خبرهایی که شاید در ادامه زندگی ام، تأثیر خیلی زیادی داشته اند. اما قبل از دادن همه این خبرهای خوب، باید حرفهایی را بزنم که دارد گلویم را مثل مو می خاراند.

 

به جای مرگ، برای زندگی برنامه بریزیم.

وقتی می شنوم که کسی نوع مردنش را برای من توضیح می دهد، یا داستانی در مورد چگونه مردن، خودکشی کردن و... می شنوم به این فکر می کنم که چرا؟! چرا به جای این که برای مرگمان که یک لحظه است، برای زندگی که حداقل پنجاه سال است، برنامه ای نمی ریزیم. دلیلش واضح است. تنبلی. اصلاً برنامه ریزی برای یک لحظه خیلی راحت تر از یک روز، یک هفته، یک ماه یا یک سال است. چه برسد به پنجاه سال!

 

از نقدهای غیر منصفانه دوستان ناراحتم.

من آدم قابل نقدی هستم. در این شکی نیست. برعکس این که روی بخش نظرات وبلاگم تأیید گذاشتم، از نقد نمی ترسم. بلکه به شدت از آن استقبال هم می کنم. بخش نظرات وبلاگم را با تأیید گذاشتم چون مشکلات شخصی یک دوست سابق یا یک ادم ناآگاه از وضع درونی من ربطی به دیگران ندارد.

اما حرف من این است. چرا برای نقد کردن دیگران، انصاف را کنار می گذاریم؟! خیلی از نقدهایی که این روزها روی داستان ها، نوشته ها، شخصیت و نگاه من صورت می گیرد با بی انصافی تمام و یک طرفه به قاضی رفتن است. یادم نمی رود روزی که قرار بود وارد یک گروه ادبی بشوم چه چیزهایی به من گفتند و الان چه چیزهایی می گویند. یادم نمی رود گفتند فلانی خیلی مغرور است. و الان از اشتباه خودشان حرف می زنند. این که تمام تلاشم را کردم تا کسی فکر نکند من آمده ام که بگویم از دیگران بیشتر بلدم. 

یادم نمی رود که اجازه ندادم و نمی دهم حتی یک روز کسی من را سر کارگاه نیم دایره (http://nimdayereh.persianblog.ir) استاد صدا کند. با این که رفته ام آنجا تا تدریس کنم. هیچ وقت به خودم اجازه نمی دهم کسی خودش را شاگرد من بداند. من خودم هنوز یک شاگرد ساده ام.

بی انصافی ها در مورد من زیاد است. از اشتباه هایی که در مورد دوستانم انجام دادم معذرت می خواهم. اما همین دوستان بی انصافی را به حدی رساندند که روی دیدنشان را ندارم! چه قدر خوب بود همان روزی که اشتباه می کردم، همان روزی که از دست من ناراحت شدند حرف دلشان را می زدند تا کار به اینجا نکشد. هنوز هم فکر می کنم انسان ها به خاطر حرف هایی که می زنند توبیخ نمی شوند، بلکه به خاطر حرف هایی که نمی زنند تاوان می دهند.

این روزها انگار از یک خواب سنگین عمیق بیدار شده ام. نمی دانم از چند نفر از دوستانم باید عذرخواهی کنم. اما خواهش می کنم، همین دوستان در مورد من بی انصافی نکنند. کمی هم خودشان را جای من بگذارند تا ببینند بعضی از اشتباه ها از دست من خارج بود. و شاید اگر زمان به عقب برگردد ممکن است باز هم همان اشتباه را انجام دهم. شاید خودشان هم در این اشتباه مقصر باشند که نگفتند من دارم اشتباه می کنم. با این حال حاضرم از تک تک دوستانی که از من ناراحتند عذرخواهی کنم.

 

نمایش عمومی فیلم «قبل از طلوع» براساس فیلم نامه ای از خودم.

با کارگردان فیلم نامه ای که نوشتم، قرار شده یک مکان عمومی برای نمایش فیلم «قبل از طلوع» پیدا کنیم و از همه دوستان برای شرکت در جلسه نقد و بررسی این فیلم دعوت نماییم. از محل دقیق این محل نمی توانم خبری بدهم. فقط می توانم بگویم که در نزدیکی میدان ولیعصر تهران به نمایش در خواهد آمد. دوستانی که تمایل دارند در این جلسه شرکت کنند و کار اول یک فیلم نامه نویس و کار حرفه ای چندم یک کارگردان را ببینند، از طریق کامنت خصوصی شماره، نام و ای میل خود را برای من بگذارند تا به محض قطعی شدن نمایش، دوستان را مطلع نماییم. این اتفاق احتمالاً بین دوشنبه تا چهارشنبه هفته بعد خواهد افتاد.

اصل فیلم نامه را در صفحه زیر بخوانید.

http://mosiomard.persianblog.ir/page/scenario

گزارش نقد فیلم را هم پس از اکران روی همین وبلاگ خواهم گذاشت. 

 

کارگاه داستان نیم دایره (فرهنگسرای اخلاق)

احتمال بسیار زیاد تدریس مکاتب ادبی را در کارگاه داستان نیم دایره حذف کنیم. و روز کلاس را به سه شنبه ها تغییر خواهیم داد. به جای آن یکی از دوستان من برای سه تا چهار جلسه تدریس ویراستاری خواهد داشت. و بعد از آن به خاطر حضور یکی از اساتید دانشگاه در جمع ما، کارگاه را به صورت دیگری اداره خواهیم کرد و برای هر جلسه ورودی ناچیزی خواهیم گرفت. نام این دوستان را تا قبل از زمان قطعی شدن، اعلام نخواهیم کرد.

http://nimdayereh.persianblog.ir

 

کارگاه داستان هزار افسان

کارگاه هزار افسان توسط دوست خیلی خوبم «تهمینه رستمی» بار دیگر در نشر افراز شروع به فعالیت کرد. اخبار تکمیلی را اینجا بخوانید. خود من به خاطر این که سه روز اخر هفته را خارج از تهران فعالیت می کنم، نمی توانم در این جلسات شرکت کنم. دوستان به جای ما.

http://1000afsan.persianblog.ir