بعد التحریر:

هنوز بیست و چهار ساعت نشده بودم به روز کرده بودم که خبر فوت سالینجر، تمام ذهنیتم را ویران کرد. عادت ندارم زود به زود، یا حداقل روزی یک بار به روز کنم. بنابراین...

نمی دانم خوشحال باشم یا ناراحت. خوشحالی از این جهت که بالاخره می شود سر از دنیای افسانه ای سالینجر در آورد و رمان های چاپ نشده، عکس های منتشر نشده، حرف های زده نشده و خیلی چیزهای مدفون شده در خانه اسرار آمیز آقای سالینجر را بالاخره دید و شنید و لمس کرد. یا ناراحت باشم که دیگر نیست تا بتواند بیشتر از این خلق کند و جهانی را شگفت زده. دستش درد نکناد و قرین رحمت الهی باد!

 

(این حرف ها می تواند ایده چندین داستان باشد.)

شعرهای اتوبوسی (بخش دوم)

1. اتوبوس ها را بیشتر دوست دارم

آنها بدون منت سوار می کنند

مالک کسی که با آنها می آیند نمی شوند

و در آخر

بدون غم پیاده می کنند.

 

2. اتوبوس برای دور زدن

به هشتاد نفر می کند

و من برای دور زدن

به خودم فکر می کنم

اتوبوسی را دیدم که

اجازه نمی داد مسافری

به ایستگاه نرسیده پیاده شود

مبادا مسافر صدمه ای ببیند.

 

این دو شعر با هم تفاوت جهان بینی و نگرش دارند. اما شخصیت یکسان! کدام یک می تواند درست باشد!؟ فلسفه پست مدرن از این جا می آید که برای هر سؤال مشخص، یک جواب مشخص وجود ندارد. و گاهی برای یک سؤال، جواب های متعدد و حتی متناقض زیادی وجود دارد.

مصطفی مردانی

 

از دون ژوان

قصد این مقاله نه دفاع از دون ژوان بودن است و نه محکوم کردن آن. اصلاً قصد ندارم که در این مقاله قضاوتی بکنم، یا دیگران را به قضاوت وادار کنم. تنها عاملی که باعث شده دست به نوشتن چنین مقاله عجیبی بزنم، درک وحشیانه من از دون ژوان بودن است. با این که دون ژوان ها موجودات غیرقابل احترامی به نظر می رسند، اما هنوز هم وجود دارند و با وضعی که برای اقتصاد کشور به وجود آمده، تعداد این گونه آدمها خیلی بیشتر هم شده است. شاید اگر وضع اقتصاد کشور قوی هم بود، باز هم با چنین معضلی روبرو بودیم.

 

تعریف و چرایی دون ژوان

وقتی از کلمه دون ژوان حرف می زنیم، انگار کثافت انسانی را بررسی می کنیم. در حقیقت ما به کسانی می گوییم دون ژوان که در هر برهه از زندگی شان با چند جنس مخالف رابطه جنسی یا احساسی عمیق دارند و کیفیت و کمیت این جنس مخالف ها هیچ وقت ثابت نیست؛ یعنی هیچ جنس مخالفی در زندگی شان نیست که بتواند حضور دائمی داشته باشد؛ حتی مادر و پدر. با این حال آنها در یک روند شجاعانه از کسی می گذرند و به کسی دیگر می پیوندند؛ بدون آن که بدانند چرا! این شجاعت و شهامت با سرعت سرسام آوری به سمت تنهایی در حرکت است و آنها در هر لحظه ممکن است ترک شوند و تنها بمانند. وحشتی که هرگز دوست ندارند تجربه اش کنند. در حقیقت دون ژوان تحمل زندگی را ندارد و برای پر کردن این خلأ وحشی، به محض احساس تنهایی دست روی کس دیگری می گذارد. این چرایی دون ژوانی است.

 

شروع دون ژوان

یک دون ژوان هیچ وقت با یک دون ژوان دوست نمی شود. هیچ وقت یک دون ژوان را برای رابطه احساسی عمیق در نظر نمی گیرد. برای او یکی مثل خودش هیچ جذابیتی ندارد. و همین طور برای طرف مقابل! کلک های آنها برای هم رو شده است و نمی توانند در طرفه العینی قاپ رفیق را بدزدند. آنها نیاز دارند پرستیده بشوند. و در مقابل بلدند که چه طور طرف مقابل را دچار حس پرستیده شدن بکنند؛ در حالی که اصلاً نمی پرستند. شاید هم بپرستند. اما برای مدتی کوتاه. آنها زیبایی را دوست دارند و برای هر زیبای دیگری که از کنارشان رد شود احترام قائلند. پس دوست دارند هر موجود زیبایی که وجود دارد را مال خود کنند؛ برای مدتی فتح کنند؛ و از این که روزی چنین موجود زیبایی را داشته اند، لذت ببرند. آنها قوانین زندگی را می دانند. تنها نکته اساسی زندگی آنها این است که تنها هستند و این تنهایی را هم قانون تلقی می کنند.

 

چگونگی دون ژوان

دون ژوان با دست کشیدن روی نقاط حساس طرف مقابل، حس جنسی اش را تحریک می کند و لذتی به او می دهد که تاکنون هیچ کس نداده است. او می داند چه طور دست بکشد، چه طور دل ببرد و چه طور خودش را در دل جنس مخالف جا کند. او می داند که هر لحظه ممکن است تنها بماند، پس سعی می کند که طرف مقابلش را اسیر خود کند و با داد و فریاد در مردها، توهین و قهر کردن و غر زدن در زن ها و تحقیر کردن در هر دو جنس، طرف مقابل را برای خود نگه دارند. او سعی می کند دنیای کوچکش را این گونه کنترل کند!

بحث به همین جا ختم نمی شود. او باز هم ارضا نمی شود. روندی که او رفته باز هم تکراری است. او در حقیقت نمی داند تا کجا پیش خواهد رفت! او فقط به دست می آورد، فتح می کند، پیروز می شود و لذت می برد! اما بعد از این که فتح کرد، دیگر هیچ حس جذابی در طرف مقابل نمی بیند که بخواهد با او بماند. پس به سراغ کس دیگری می رود. در این حین ممکن است رابطه را به هم نزند، اما بنا به اصل «زیبایی دوستی دون ژوان ها» به سراغ کس دیگری می رود و  باز هم قانونش را تکرار می کند. شاید کسی به او بگوید: «چرا به دست می آوری که ترک کنی؟» و او هم جواب بدهد: «جنس مخالف از این که به دست آورده شود لذت می برد و من هم این لذت را به او می دهم. او از این که کسی را داشته باشد که این گونه لذتش بدهد مست می شود. من در قبال مقداری عشق و علاقه و کمی وقت، این لذت و مستی را به او می دهم. و بعد که مساوی شدیم، دیگر نیازی نیست با هم باشیم! این قانون است!» قانون دون ژوانی.

دون ژوان می داند چه کار کند که وقتی با او هستی از زندگی لذت ببری. اما هیچ وقت این ترس را به ما نمی دهد که دائمی نیست!

شاید در مردها دون ژوان از گذشته خود برای  جنس مخالف هم صحبت کند. شاید هم مثل زن ها هیچ وقت از گذشته خودشان حرفی نزنند تا تازه به نظر برسند.

 

رفتن دون ژوان

مسئله از جایی شروع می شود که دون ژوان می خواهد ترک کند! دون ژوان بی خبر ترک می کند. اصلاً نمی فهمی چه وقتی رفته که بخواهی جلویش را بگیری. التماس ها شروع می شود. دون ژوان دوست دارد التماس بشنود. چون می فهمد که تنها نیست و این التماس ها همیشه هست! پس لذت می برد. جنس مخالف نمی داند که تنها چیزی که دون ژوان را می ترساند تنهایی است! اگر جنس مخالف زرنگ باشد می تواند با تنها گذاشتن، دون ژوان را برای مدت بیشتری داشته باشد! یعنی از خودش قدرت نشان دهد و دون ژوان را دوباره به مبارزه بطلبد. او از مبارزه لذت می برد و تا وقتی مبارزه نباشد دون ژوان اهمیت وجودی ندارد. نکته تأسف برانگیز این جاست که جنس مخالف فقط زمانی می تواند بفهمد که تنها ترس دون ژوان تنهایی است که دیگر هیچ حسی به او ندارد. و حالا التماس های دون ژوان تأثیری ندارد؛ اگر التماسی بکند!

 

به دون ژوان

شاید شنیدن این جمله از زبان زن ها برایتان آشنا باشد: «عاشق مردهایی ام که یه گوشه تنها توی کافه واسه خودشون می شینند و به هیچ کس کاری ندارند.» و این جمله برای مردها: «کاش فقط یه لحظه نگام کنه. لامصب دلش از سنگه. حاضرم همه دنیام رو به پاش بریزم اما یه لحظه نگام کنه.»

دون ژوان دنبال چنین افرادی می گردد. افرادی که به دست آوردنشان سخت باشد. خسته کننده باشد. یا مبارز خوبی باشند. نکته جالب اینجاست که دون ژوان همیشه پیروز است. و شاید بشود گفت تنها نکته غم انگیز  اینجاست که دون ژوان همیشه پیروز است. او فقط می خواهد قدرت خودش را محک بزند. هیچ وقت شکستش را قبول نمی کند و همیشه تا مرز پیروزی می رود. دون ژوان یک مبارز قدرتمند است و برای آدم های ضعیف حتی وقت ندارد. جمله ای که شاید از زبان بعضی شان شنیده باشید: «برو با همقد خودت بازی کن!»

 

روش زندگی دون ژوان

دون ژوان زندگی روتینی ندارد. و این زندگی برای هیچ کسی دوست داشتنی نیست. شاید یکی از دلایلی که هر دون ژوانی قصد ترک کردن می گیرد این است که روش زندگی اش زیر سؤال می رود. او همیشه می گردد تا یک موافق پیدا کند، اما نکته غم انگیز این جاست که این موافق هم پیدا نمی شود. شاید برای کسی که می خواهد با یک دون ژوان زندگی کند، تنها نکته ترسناک، عدم امنیت از فردای دون ژوان است. آنها روش زندگی شان بر پایه ریسک و خطر بنا شده. آرزوهای عجیب و دور از دسترس دارند. که خیلی از آنها حتی مادی هم نیست. مثل خاک شدن در پرلاشز، کنار هدایت (داستانی از زویا پیرزاد)، زندگی در یک جزیره (رابینسون کروزوئه)، دیدن والت دیزنی، بیل گیتز یا یک مرد یا زن بزرگ، مسافرت به دور دنیا در 79 روز! چاپ کردن یک کتاب در هر سال حتی با هزینه شخصی، یا پیدا کردن گنجی در اعماق آب (جک گنجشکه در دزدان دریایی کاراییب)، و... این آرزوها برای کسی که زندگی روتین و امنی دارد، آرزوهای احمقانه، بچگانه و سخیفی به شمار می آیند. اما برای دون ژوان فلسفه زندگی است.

دون ژوان نمی تواند باور کند که روش زندگی اش درست نیست. و شاید مجبور می شود که بین آرزو و جنس مخالف یکی را انتخاب کند. او آن قدر پافشاری می کند تا بالاخره روش زندگی اش را ثابت می کند. ولی آن وقت نه کسی از مخالف ها هست که این پیروزی عظیم را ببیند، و نه خودش می تواند درد بزرگ تنهایی را در درون خودش کتمان کند. این غم انگیزترین نکته ای است که دون ژوان همیشه سعی دارد از آن فرار کند. اما کهولت سن و کم شدن جذابیت، او را به همین سمت پرتاب می کند. با این حال، کمتر پیدا شده مرد یا زنی که وجود چنین کسانی را تحمل کند. حتی برای یک سال! و گاهی هم مثل ابن سینا و سعدی خودشان طالب نیستند که کسی را در کنار خودشان برای همیشه داشته باشند تا زجر سفر، همراهشان را نابود کند.

 

تفاوت های دون ژوان با عاشق

با این که به نکته های ریزی اشاره کردم که تفاوت یک عاشق و یک دون ژوان را نشان می داد، اما لازم می دانم که به نکته های ریزتری هم اشاره کنم.

دون ژوان قصد کنترل دارد. او به دست آورده که رها کند. او می داند که هر لحظه ممکن است تنها بماند، و نمی خواهد زودتر ترک شود. پس سعی می کند که طرف مقابلش را اسیر خود کند و با داد و فریاد در مردها، توهین و قهر کردن و غر زدن در زن ها و تحقیر کردن در هر دو جنس، طرف مقابل را برای خود نگه دارد. او سعی می کند دنیای کوچکش را این گونه کنترل کند!

«من شبیه یه آدم با یه نقشه ام؟! پلیس ها نقشه دارند. دزدها نقشه دارند. اونها سعی می کنند دنیای کوچیکشون رو این طوری کنترل کنند.»

جوکر، فیلم شوالیه تاریکی.

نگاه حریص دون ژوان بعد از پیروزی فرق می کند. وقتی به دست می آورد دیگر پیروز شده و حالا می خواهد که پیروزی اش را با کس دیگری جشن بگیرد. پس در طرفه العینی ترک می کند و برای پیدا کردن نفر بعدی لحظه شماری می کند. کسی که شاید با او در همه زمینه ها موافق باشد. کسی که به هستی دون ژوان احترام بگذارد. کسی که...

 

دختران روستا

به شهر می کنند و

دختران شهر در آرزوی روستا می میرند

مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند و

مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند.

پروردگارا،

کدامین پل

در کجای جهان شکسته است که

هیچ کس به خانه اش نمی رسد!

گروس عبدالملکیان