قبل از این که مطلب جدیدم را بگذارم، سه تا خبر ساده بدهم.

1. خبر اول این که انجمن ادبی چوک در حرکتی نو و مبتکرانه اقدام به انتشار اولین نشریه الکترونیکی داستانی را کرده است و بنده هم به عنوان عضوی کوچک در مقام سردبیری این نشریه خواهم بود. برای این نشریه کمک زیادی نیاز داریم تا این طفل نوپا مانند این انجمن که چهارمین سال فعالیتش را می گذارند، تبدیل به درختی تنومند شود. مطالب ارسالی برای این نشریه را به ای میل بنده، mosiomard@gmail.com می توانید ارسال کنید. تیراژ بالای این نشریه می تواند شما را برای ارسال مطلب در آن ترغیب کند.

از طریق ای میل زیر هم می توانید نشریه را درخواست کنید تا برایتان ارسال گردد.

chookstory@gmail.com

با مشترک شدن در گروه گوگل زیر هم می توانید هر ماه نشریه را به طور رایگان دریافت نمایید.

stop4story@googlegroups.com

 

2. خبر دوم، جشنواره ای است که با همکاری فرهنگسرای خاوران برگزار کرده ایم. برای شرکت در جشنواره به وبلاگ http://traffickh.persianblog.ir مراجعه کنید و با توجه به شرایط حضور در این جشنواره، داستان خود را ارسال نمایید. موضوع جشنواره، ترافیک و هوای آلوده است.

 

3. خبر سوم هم این که کارگاه داستان نیم دایره که با مدیریت بنده ارائه می شود، در نظر دارد در اولین چهارشنبه مهرماه آزمونی داستانی برگزار کند تا مرحله جدیدی از کارگاه را تجربه کند. این آزمون برای تمام علاقمندان برگزار می شود و شرط حضور در این کارگاه قبول شدن در این آزمون (14 نمره از 20 یا 70 نمره از 100) می باشد. نصف سؤالات این آزمون معلومات عمومی و نصف دیگر آن توانایی نویسنده است. بنابراین  نویسنده در هر کدام از بخش ها به طور میانگین باید 7 نمره از 10 نمره را بیاورد. برای دوستانی که قبول نمی شوند هم جلسه ای در یکی از روزهای دیگر هفته به غیر از چهارشنبه در نظر گرفته خواهد شد.

این آزمون می تواند محکی باشد برای تمام کسانی که دوست دارند موقعیت و اطلاعات خود را در حوزه ادبیات داستانی بسنجند. زمان آزمون چهارشنبه هفتم مهرماه 7/7/1389 ساعت 16 در فرهنگسرای خاوران، طبقه دوم، شبکه همکاری ها، سالن اجتماعات کانون ها می باشد.

مسلماً خبر این آزمون باز هم به اطلاع دوستان خواهد رسید. دوستان می توانند از طریق وبلاگ کارگاه به آدرس http://nimdayereh.persianblog.ir در جریان اخبار کارگاه قرار بگیرند.

 

 

هنرمندهایی که یاد نگرفتند پافشاری کنند.

به قول چینی ها، گام اول همیشه محال به نظر می رسد. به قول روان شناس ها، موفقیت از قدم اول شروع می شود. و این استرس بزرگ همیشه روبروی ماست که آیا موفق می شویم گام اول را برداریم یا نه؟

برای هنرمند بودن، فقط تلاش و تلاش و تلاش لازم است و نویسنده شدن، خواندن و دیدن و نوشتن. همه ما مطمئناً دستی برای نوشتن و چشمی برای دیدن و خواندن داریم. پس چرا نویسنده بزرگی شدن برای ما تبدیل به یک ترس ناشناخته می شود!

 

چهار ترس  درونی و به ظاهر واقعی!

یکی از ترس هایی که مطمئناٌ خرخره خیلی از نویسندگان و هنرمندان را می گیرد این است که مردم به آنها به چشم موجوداتی بیکار و هرزه نگاه می کنند. مردهایشان را مردهای زندگی نمی دانند و زن هایشان را نجیب و وفادار. اولین ترسی که در دل هر هنرمندی می تواند وجود داشته باشد! اما باید باور کنیم که تعداد زیادی از هنرمندانی که می شناسیم هر کدام یا در کارهای یدی خودشان را جا انداخته اند و در ساعات بیکاری و خستگی شبانه شان می نویسند. باید باور کنیم که کارور، اشتاین بک، فاکنر، سالینجر، همینگوی و دیگران نوشتن را همین گونه آغاز کردند. کارور نگهبان بوده، اشتاین بک و فاکنر کارگر معدن، سالینجر راننده جنگی و همینگوی راننده آمبولانس در جنگ جهانی دوم. بگذریم از نویسندگان دیگری که نامشان یادم نمی آید.

در مقابل زنان وفادار زیادی هم در عرصه هنر وجود داشته اند. سیمین دانشور نمونه کامل یک زن هنرمند ایرانی است که حضورش در کنار جلال آل احمد و وفاداری و نجابتش باعث رشد و گسترش ادبیات و هنر این دو هنرمند شده بود.

 

ترس از گرسنگی و بی پولی

متأسفانه یا خوشبختانه در جامعه ای زندگی می کنیم که برای هر شغل در حد متوسط و رو به پایینش، تأمین مالی دغدغه اصلی است. طبقه متوسط در همه رشته ها و شغل ها پایین آمده است. پس این که  نویسنده متوسطی باشیم و انتظار تأمین مالی از این راه را داشته باشیم، انتظار به جایی نیست. خیلی از نویسندگان و شاعران را دیده شده اند که به خاطر عدم تأمین مالی در هنر، این رشته را رها کرده اند و به شغل های دیگر روی آورده اند. در حالی که توجه نمی کنیم در همه شغل ها برای رسیدن از وضعیت ضعیف به وضعیت عالی، کار شبانه روزی و تلاش بی وقفه لازم است. در حالی که نویسندگان متوسط الحال جامعه ما که حالا تبدیل به کوتوله های ادبی شده اند، مطالعه شان در طول هفته بیشتر از صد صفحه و نوشتنشان بیشتر از پنج صفحه نمی شود و انتظار تأمین مالی از  چنین راهی را دارند.

 

ترس از سانسور

سانسور، در مقابل صراحت در ترویج یک اتفاق می ایستد. که البته این ترویج باید به صراحت انجام بگیرد. پرداختن به اروتیسم،  برهنگی و مسائل جنسی، حمله به دین و جنگ که تثبیتشان در ایران از مرز سی سال نگذشته و هنوز نتیجه این اتفاق را ندیده ایم، پرداختن به مسائل غیرعرفی مثل دوست دختر دوست پسری، ساختارشکنی های هنجارگریز و تقدس زدایی، از جمله مسائلی است که صراحت در آنها باعث سانسور می شود. با این حال بوده اند کتاب هایی در ایران که صراحت را کنار گذاشته و با هنر خود، از زیر تیغ سانسور سالم بیرون آمده اند و حرف خود را زده اند. جمع شدن یک باره کتاب «همه دلبرکان غمگین من» که از زیر تیغ سانسور گذشته بود  یکی از نمونه های بارز ان است. به نمونه های دیگر اشاره نمی کنم.

 

ترس از عالی نبودن

نمی توان هم در حال عالی شدن بود، هم عالی به نظر رسید. و هر نویسنده ای در تمام طول عمرش تلاش می کند تا عالی تر بشود. بنابراین ترس از عالی نبودن، ترس نابجایی است. خیلی از دوستان به جای مطالعه و خواندن و دیدن و نوشتن با انگیزه کافی، مدام خود را سرزنش می کنند که عالی نیستند. در جمع ها حضور پیدا نمی کنند تا مبادا لو برود که چیزی نمی خوانند. و به قول فروغ در یأس های به ظاهر فلسفی خودشان غرق می شوند و تلاشی برای عالی شدن نمی کنند.

درونگرایی و انزوا طلبی، گزینه هایی است که برای فرار از پیشرفت و عالی شدن بهانه می کنند. برای یک زندگی متوسط رو به بالا تلاش نمی کنند و... راستش را بخواهید این هنرمندها یاد نگرفتند که پافشاری کنند.