جدایی نادر از سیمین، فیلم تحسین شده جشنواره برلین، همان قدر که در کارگردانی، بازی و میزان سن و قاب های تصویرش تحسین برانگیز و قابل ستایش است، در بعضی موارد هم می توان ایرادهای اساسی به ان گرفت و نویسنده کار ( که همان اصغر فرهادی است) را به بوته نقد نشاند. اگر زمان به عقب بازگردد، به نظر می رسد که فرهادی از «جدایی نادر از سیمین» به «درباره الی» پیشرفت کرده است. و اصلاً به نظر نمی آید که درباره الی قبل از این فیلم آخر ساخته شده باشد.

کارگردانی

اصغر فرهادی، همان طور که در فیلم «درباره الی» از تصاویر کلوز اپ (نمای نزدیک) استفاده کرده بود، در این فیلم هم سعی کرده بود که نگاه دوربینش به محل ماجرا خیلی نزدیک باشد. او خیلی کم از تصاویر لانگ شات (نمای دور) استفاده می کند و بیشتر ترجیح می دهد که مخاطب مجبور باشد توی چشم بازیگرش زل بزند. این نزدیکی دوربین باعث می شود که مخاطب همواره درگیر داستان باشد و تا آخرین لحظه فیلم فرصت نفس کشیدن نداشته باشد. این ایراد در «درباره الی» بسیار کمتر بود. و احساس می شود که تحسینی که فرهادی از نماهای نزدیک در فیلم قبلی اش شنیده بود، ناخودآگاه کارگردان را از گرفتن لانگ شات دور کرده است. شاید از این لحاظ حتی درباره الی فیلم بسیار قدرتمندتری بود. چون تصاویر لانگ شاتی که از دریا گرفته می شد، ذهن بیننده را ارام می کرد و فرصت فکر کردن را به بیننده می داد تا گاهی هم از منظر خودش به موضوع نگاه کند. که در «جدایی نادر از سیمین» فضای شهری فرصت استفاده از این تکنیک را از کارگردان گرفته است. و فقط در چند صحنه خیلی کوتاه، جلوی در خانه سیمین از این نما استفاده شد.

با این حال، اصغر فرهادی در نماهای نزدیک، یکی از بهترین کارگردان هایی است که سینمای ایران و شاید بشود به جرأت گفت در سینمای جهان به خودش دیده است. نمای ورود راضیه و دخترش به خانه، نمای ابتدایی فیلم، نمای لای در که سیمین وارد اتاق خودش می شود، نماهای توی دادگاه و و و... همه این ها جزو نماهای تحسین برانگیزند. همان طور که نمای تور والیبال در «درباره الی» و دوربین  روی دست ها در همان فیلم نشان گر قدرت کارگردان و همین طور فیلم بردار (محمود کلاری در «جدایی نادر از سیمین» و .... در درباره الی») نقش بزرگی در ارائه تصویر درست به مخاطب را دارند.

 

فیلم نامه

نکته تأمل برانگیز کارهای اصغر فرهادی، در کنار کارگردانی، فیلم نامه است. شاید اصغر فرهادی کارگردان بسیار خیره کننده و خبره ای باشد، اما مسئله ای که باعث می شود فیلم های او هیچ وقت جایزه بهترین فیلم را نبرند، همین فیلم نامه است. فیلم نامه از ابتدا تا پنج دقیقه انتهایی فیلم (در هر سه فیلم اصغر فرهادی) بسیار عالی پیش می رود. بنابراین برای نقد فیلم نامه مسیر زیر را انتخاب می کنیم:

الف) شروع، میانه، پایان...

شروع: شروع در هر سه فیلم نامه اصغر فرهادی با معرفی شخصیت ها است. در دو فیلم قبلی شروع با شادی همراه بود. و در جدایی نادر از سیمین با غم. فرهادی اجازه می دهد که شخصیت ها در  همان ابتدای فیلم شخصیت خودشان را بروز بدهند، از خودشان بگویند و با رفتارهایشان تکلیفشان را با مخاطب مشخص کنند. نادر، مردی منفعل ولی عصبی است که با دلیل و منطق یا دعوا هم که شده دوست دارد در وضعیت فعلی باقی بماند. و سیمین دوست دارد با ارامش از وضعیت فعلی خارج بشود. در ادامه دختر این دو را هم می بینیم که خودش را درگیر درس کرده و بسیار مؤدب است و نشان می دهد که تربیت خوبی بالای سرش بوده است. پدر پیر هم می بینیم که نادر برای پرستاری از او زنی را به همراه بچه اش استخدام می کند.

میانه داستان:

شباهت ها: برای مخاطبی که فیلم درباره الی را دیده است، با ورود حجت (شهاب حسینی) به داستان و دروغ اول، فیلم درباره الی به ذهن می آید. دروغ اول و دروغ های تو در توی بعدی تا لحظه اخر که نادر از راضیه می خواهد دست روی قران بگذارد و قسم بخورد. و شاید این پایان ماجرا باشد که همه راست ها دیده می شوند. دروغ های تو در تو و تو در تو و تو در تو... حتی اختلاف طبقاتی بین قشر فقیر جامعه و قشر متوسط رو به بالا هم ما را یاد «چهارشنبه سوری» می اندازد. این تکرار از لحاظی دلچسب و از لحاظ دیگر بیانگر این است که فرهادی دارد از روی دست خودش می نویسد. و همین دلیل باعث سرعت کارش شده است. فرهادی سعی دارد با استفاده از تکنیکی که پیدا کرده است، حرف های خودش را زودتر به مخاطبانش برساند.  

درون مایه: تکنیک روایی کار در هر سه فیلم اصغر فرهادی زیاد تغییری نکرده است. اما جنس روایت و شخصیت ها باعث ایجاد تفاوت در داستان ها شده است. درون مایه در این فیلم، بررسی جدایی نادر از سیمین نیست. بلکه دلیل اصلی روایت این فیلم، دلیل این کار است. نادر با این که به فضای جامعه ایرانی تعلق دارد، اما این فضا را نمی شناسد. مدام سعی دارد با لجبازی فقط در همین موقعیتی که به دست آورده و ایستاده بماند. او نمی داند که در تمام این مدت سیمین چه طور از پدر آلزایمری اش مراقبت می کرده است. او جای هیچ چیز را در خانه نمی داند و حتی برای بنزین زدن به دخترش متوسل می شود! نادر حتی وقتی که می خواهد بی گناهی خودش را ثابت کند با زنگ زدن به معلم دخترش، دست خودش را رو می کند که می دانسته مستخدم پدرش باردار بوده است. در حقیقت احساس عجز و ناتوانی او در مقابل زندگی است که باعث لجبازی و جدایی آن ها می شود.

 اما سیمین، از شناخت است که می خواهد از این جامعه فرار کند. او به شدت احساس غربت دارد. مستقل است و ماجراجو. او است که می داند ترمه به خاطر جدا نشدن پدر و مادرش در خانه پدری مانده، مستخدم را معرفی کرده، و زودتر از نادر باخبر می شود که بچه راضیه در شکمش سقط شده است. و او است که اخر سر با راضی کردن دو طرف دعوا، قائله را ختم می کند. و اگر نادر از راضیه خانم ( که حتی برای کوچکترین مسائل به دفتر یکی از مجتهدین زنگ می زد و سوال می کرد) درخواست قسم خوردن به قران را نمی کرد، مسئله به طور کامل حل شده بود. لجبازی نادر با سیمین، درگیری حجت و راضیه را هم به اوج خودش می رساند.

نشانه ها در فیلم نامه: فیلم نامه سعی می کند به طور زیر پوستی، نشانه هایی به مخاطب بدهد. سی دی شجریان که سیمین ان را از قفسه برمی دارد و با خودش می برد، حضور دیش ماهواره در ایوان خانه نادر و سیمین، بازگشت پدر نادر با کروات بسته شده از خانه مادر سیمین، بازی شهاب حسینی و حرف هایش که مدام بیکاری، فقر و طبقه اجتماعی اش را به نمایش می گذارد. و مسئله مهاجرت... این ها نشانه هایی است که سیمین را مدام از خاک کشورش فراری می دهد و سعی می کند هر چه زودتر قبل از رفتنش همه کارها را یکسره کند.

پایان: به نظر می رسد با تمام اشاره هایی که در طول داستان به مشکل بین نادر و سیمین می شود، اما جدایی پایان داستان باز هم برای مخاطب غیر قابل هضم است. دیدن مخاطبانی که در سینما منتظر بیرون آمدن ترمه از اتاق دادگاه هستند، فیلم را به مسخره می کشاند. ترمه در طول فیلم چند بار از پدرش درخواست می کند که از مادرش بخواهد برگردد. اما هر بار مسئله بغرنج تر می شود. تا این که سیمین بعد از دعوای انتهایی از ترمه می خواهد که با او بیاید. ترمه گریه می کند و می پرسد: «شما مگه نگفتید جدی نیست؟!»

و پدرش هم می گوید: «جدی شد!» و  همین دلیلی می شود که ما متوجه جدایی آنها بشویم. دعوایی که هرگز زاویه های تاریک زندگی آنها را نشان نمی دهد و یک جدایی نامفهوم فرهنگی را پیش می کشد. فرهادی در انتهای فیلم برای این که حق را به کسی ندهد ترمه را وارد دادگاه می کند تا درباره این که دوست دارد با چه کسی زندگی کند صحبت کند. اما هیچ وقت نمی فهمیم که او بین پدر و مادرش، چه کسی را انتخاب می کند. و اصلاً دلیلی هم نمی بینیم که کدام را انتخاب می کند. در حقیقت مخاطب دوست دارد تکلیفش با فیلم روشن شود، و نویسنده از بیننده می خواهد که خودش را جای ترمه بگذارد و در این بریز و بپاش فرهنگی یکی را انتخاب کند. و دلیل اصلی حضور قاضی وار و کمرنگ ترمه در داستان شاید همین باشد...

در آخر:

آقای فرهادی، باید خدمت شما عرض کنم که اگر همه انسان ها به اندازه شما هنرمند بودند، مطمئناً لازم نبود فیلمی از جنس فیلم های شما ساخته شود. مخاطب حق دارد با ذهن راحت تر به خانه برود. اگر دوست دارید مخاطب بیشتر به فیلم شما فکر کند، لانگ شات های فیلمتان را بیشتر کنید، یا در طول فیلم زمانی را برای فکر کردن ایجاد کنید، نه این که در بلبشوی آخر فیلم، مخاطب را به  انتظار بیرون آمدن ترمه از دادگاه نگه دارید...