دوست دارم این پست وبلاگ را فقط با یک سؤال تمام کنم. اما قبل از این که این سؤال را مطرح کنم می خواهم دغدغه هایم را بنویسم. دغدغه هایی که ذهن یک نویسنده را در این مملکت مشغول می کند. در مورد این که چرا باید به ادبیات در ایران به چشم یک شغل نگاه کرد؟ چرا باید از این شغل انتظار درآمد بالا داشت و و و... چند تا سؤال در ذهن من هست که دوست دارم به ترتیب در طی چند هفته مطرحشان کنم و نظر دوستان را در این مورد بدانم.

 

سؤال اول:

اولین سؤال این است که چه عواملی باید باشد که یک اثر ادبی به فروش برسد؟! و چند درصد از این عوامل در کشور ما مخدوش شدند یا روندشان کند شده که اثر ادبی فروش خوبی ندارد.

نظر شخصی (یک): نظر شخصی من در این مورد، این است که یک اثر ادبی باید آگاهی بخش باشد. یعنی بخشی از ذهن و یا تابوهای ذهنی را دچار تردید کند. به قول ویل هانتینگ، در فیلم «ویل هانتینگ خوب» باید پشت آدم را بلرزاند. پرداختن به تابوها و رفتارهایی که پرداختن به آنها برای ما غیر ممکن یا دور از دسترس است، با یک اثر ادبی با آن روبرو شویم.

جواب (یک) اما این همه ماجرا نیست. پرداختن به تابوها و مسائل دور از دسترس به تنهایی باعث نمی شود که یک اثر ادبی، اثری متعالی بشود. و مردم دوست داشته باشند برای خریدنش پول پرداخت کنند. چون در جامعه امروزی ما به قدری با سختی ها و اضطراب ها روبرو هستیم که خواندن مسئله ای مشابه نمی تواند خواست یک مرد یا زن ایرانی باشد. و شاید مردم الان ایران به دنبال کاهش استرس ها، پیدا کردن روش های نجات از وضعیت پایین اقتصادی، نجات از وضعیت بد روحی و... هستند.

جواب دومم به این سؤال این است که این نگاه، باعث می شود که صرفاً ایده و سوژه جدید مهم به نظر برسد و دیگر عناصر داستانی جدی گرفته نشوند. مثل خیلی از فیلم های هالیوودی که مبتنی بر ایده اند. و این خودش باعث گسترش داستانک می شود که فقط لحظه ای با خیلی از موضوعات برخورد می کند. مثل آقا و خانم اسمیت، بنجامین باتن و...

(این فقط جواب من است... جواب های شما را هم می شنوم).

 

نظر شخصی (دو): عامل دیگری که به نظر من می رسد، درد مشترک بومی است. مثلاً فیلمی مثل «جدایی نادر از سیمین» با پرداختن به مسئله طلاق، اختلاف طبقاتی، نمایش تلاش برای نجات از وضعیت فعلی و... یکی از شاخص ترین مثال هایی است که می شود به عنوان نمونه آورد. مسئله ای که نیاز روز جامعه است. می شود اسمش را همذات پنداری گذاشت. یعنی دردی را نشان دهیم که همه در جامعه فعلی درگیر آن هستند و با دیدن این درد مشترک، و تلاش شخصیت های اصلی برای نجات از این وضعیت، کمی نیروی زندگی بگیریم.

جواب (دو): خیلی از آثار ادبی که به مسائل روز می پردازند، در دو دسته قرار می گیرند. و باقی دسته ها ان قدر عام نیستند که در موردشان بحث کنیم. یا قهرمانانه هستند و یا سیاه! یعنی یا فرد با قدرت جلو می رود و همه را نجات می دهد، که این هم در سینمای هالیوود بیداد می کند.

 

 

نظر شخصی (سه): هنرمند باید فقط به هنر خود متعهد باشد. مسئله ای که بارها دیده شده است. البته این هم به تنهایی باعث می شود آثار فرمیک با ساختارهای پیچیده ساخته شوند.

جواب (سه):این خودش مخاطبی که کمتر با هنر آشنا است و الان تعدادش در این کشور کم نیست را بیشتر دور می کند.

 

نظر شخصی (چهار): ترکیبی از نظر شخصی دوم و سوم برای ساخت یک اثر پر مخاطب و هنری کافی است.

 

دیگر چه چیزی به نظر شما می رسد؟ منتظرم...