شاید خیلی از دوستداران سینمای عامه پسند اسم نائومی واتس را هم نشنیده باشند. چون که تنها فیلم پرفروشی که این بازیگر متفاوت حاضر به بازی در آن شده «کینگ کونگ» بوده است. اما چرا این بازیگر را با آنجلینا جولی مقایسه می کنم و چرا او را از جولی و حتی کیدمن، معشوق بازیگری خیلی از دختر و پسرهای ایرانی، برتر می دانم؟!

 

نائومی واتس کیست؟!

من به شخصه نائومی واتس را با فیلم «بمان» به کارگردانی «مارک فورستر» شناختم. اولین فیلمی بود که من را پای تلویزیون میخکوب کرد. زمانی که من این فیلم را برای اولین بار دیدم، یک جوجه داستان نویس بودم که از کارکردهای نشانه شناسی و روایت در فیلم سرسوزنی هم اطلاع نداشت. بهتر است بگویم ایده فیلم من را به شدت جذب کرده بود. و حالت فانتزی خواب و رویایی که در فیلم موج می زد. آن زمان تنها جمله ای که در فیلم من را به شدت تحت تأثیر قرار داد جمله هنری بود که می گفت: «من پدر و مادرم رو کشتم.» و به خاطر همین مسئله می خواست  خودکشی کند. در آن فیلم من را بازیگر نقش هنری را بیشتر دوست داشتم! چون با او همذات پنداری می کردم! ( من نسبت به پدر و مادرم رفتار خوبی نداشتم!)

نائومی واتس در این فیلم نقش همسر روان شناسی را بازی می کرد که درمانگر هنری بود. با این حال شخصیت پیچیده ای که داشت هم برای من جذاب بود. آدمی که خودکشی کرده و حالا به زندگی علاقمند شده. «زندگی قشنگ تر از اونیه که بخوای خودت رو بکشی!»

در گذشت زمان، من با فیلم های خوب سینما آشنا شدم. و جالب اینجاست که در هر دو فیلم مورد علاقه بعدی من هم نائومی واتس بازی کرده است!

21 گرم و جاده مالهالند! و قبل از آن فیلم بمان.

ساختار متفاوت و بازی های سخت و درگیرانه ای که در این فیلم ها وجود داشت، من را به شدت حیرت زده کرده بود. این اواخر به خاطر کار بر روی یک فیلم نامه متفاوت چند بار ساختار هر سه فیلم را زیر و رو کردم و در هر چند باری که آنها را می دیدم بیشتر از قبل بازی نائومی واتس درگیرم می کرد.

بعد از جانی دپ، نیکلاس کیج و بنیچیو دل تورو، نائومی واتس تنها بازیگر زنی بود که بازی اش را تحسین کردم. و اولین بازیگر زنی بود که می دیدم انتخاب هایش را با درایت انجام می دهد. انتخاب هایی که بیشتر از جانی دپ می دیدم.

 

شباهت ها و تفاوت های نائومی واتس و جولی

نائومی واتس در فیلم «جاده مالهالند» نقش یک همجنسگرا را بازی می کند که جولی قبلاً در «جیا» آن را بازی کرده بود. اما کیفیت فیلم جاده مالهالند بسیار بالاتر از جیا است. مقایسه کنید که هر دوی آنها از برهنه کردن سینه خود در جلوی دوربین ابایی ندارند. اما جولی در جیا این کار را خیلی مبتذل و بی مهابا انجام می دهد. هر دو در ابتدا سعی داشتند که با بازی در فیلم های متفاوت خودشان را مطرح کنند. و به نوعی هر دوی آنها به دنبال شهرت از طریق بازی در فیلم هایی بودند که جنس بازی تفاوت داشته باشد. اما توانایی جولی خیلی پایین تر از اینها بود که به روند عصیانگر خود ادامه بدهد و به بازی در فیلم های تریلر و اکشن ادامه داد! دقت کنید به بازی جولی در همین جیا که شاید می توانست خودش را از یک بازیگر صرفاً پولساز جدا کند اما این راه را ادامه نداد! او در انتهای فیلم دیگر کاملاً مأیوس شده بود و به دنبال مقداری مواد مخدر کل شهر را می گشت. و در اخر به خاطر بیماری ایدز مرد. حتی بازی در «گناه اصلی» هم به نوعی می توانست عصیانگری باشد، اما این عصیانگری فقط در عریانی جنسی اتفاق می افتد و ادامه پیدا نمی کند!

واتس در جاده مالهالند، دو بازی کاملاً متفاوت از خود ارائه می دهد. ابتدا انسانی شاد و امیدوار که حتی خیال کمک کردن به زنی که در کمد لباس های خانه عمه اش پیدا کرده را در سر دارد. و در بخش دوم نقش همجنسگرایی افسرده که به خاطر ازدواج پارتنرش حسابی به هم ریخته و مشکلات روحی و روانی زیادی پیدا کرده است.  

به جز یک مورد که گفتم، جولی را در نقش زنی که کمی از زندگی نا امید است و خیال بازگشت به دنیای دوست داشتنی اش را دارد نمی بینیم. جولی همیشه موفق است و این کفر آدم را در می آورد! چهره سنگی او بیشتر به درد بازی در نقش یک ربات می خورد تا آدمیزاد.

 

چرایی این مقاله؟!

وقتی داشتم به این موضوع کاملاً ساده نگاه می کردم، می دیدم که عصیانگری در بین دختر و پسرهایی که ادعایش را دارند، چه در ایران و چه در جهان، از همین عریانی جنسی شروع می شود. اما خیلی کم پیدا می شود دختری که راه نائومی واتس را در پیش بگیرد و پسری که راه جانی دپ را! جانی دپ هم در فیلم هایی مثل شکلات در نقش های رمانتیک و عاشقانه بازی کرده است و این خودش جای امیدواری دارد که بعد از آن راه دشوار بازی در فیلم های متفاوت را خیلی جدی دنبال کرده است. همین تفاوت های ذهنی و اندیشه ای بالا است که تیم برتون را بیش از حد به او وابسته کرده است. البته از آن طرفش را هم داریم. کسی از که یک بازیگر پولساز خواست به یک بازیگر هنری تبدیل شود و به شدت شکست خورد. لئوناردو دی کاپریو!

ما در شعر هم زنی مثل فروغ را داریم که چنین راهی را در پیش گرفت ولی در انتها به تفاوت های جدی اجتماعی رسید و نبوغی از خود به نمایش گذاشت که چشم ها را به طرف خود برگرداند. و یا حتی ایرج میرزا که در کنار شعرهای جنسی اش، کمک زیادی به ادبیات فارسی کرده و لامارتین و شاعران آلمانی و فرانسوی دیگری را به فارسی برگرداند. سعدی هم از این دست می توان حساب کرد.

البته خیلی ها هم سراغ عریانی جنسی خارج از فضای خانواده نمی روند و این خودش جای امیدواری است که ابتدای راه برای همه یکسان نیست! مثل پروین و شاملو و اخوان و آن طرف کافکا و گوته و دیگران.

 

اینها را نوشتم که به خودم بگویم فقط به خاطر یک تصمیم ساده نیست که می توان متفاوت بود. برای متفاوت بودن، باید مطالعه زیاد و تلاش زیاد داشت. واگرنه تفاوت ما به جایی بالاتر از عریانی جنسی نخواهد رسید. تفاوت باید در نگاه آدم باشد.

مصطفی مردانی