در بیان واژه سوررئال گاهی وقت‌ها باید خیلی با دقت برخورد کرد. اما در عوض آثاری هم هستند که می‌توان با جرأت گفت سوررئال است یا نه. در مورد آثار «رنه مگریت»، «سالوادور دالی»، «خوان میرو»، «جاکومتی» در نقاشی، «لوئیس بونوئل» در سینما و «آندره برتون»، «پل الوار»، « لویی آراگون»، بعضی از آثار «ارنستو ساباتو» و همین «صادق هدایت» خودمان به وضوح سوررئال هستند. اما به جز اسم‌هایی که نام بردیم، هنرمندان زیادی بودند که بین سوررئالیسم، رمانتیسم، رئالیسم، رئال جادویی و ... دست و پا می‌زدند و هیچ وقت هم نفهمیدند چرا باید یکی از این‌ها را انتخاب کنند. که دلیل بیشتر این اتفاق ها، ناآشنایی هنرمند از ویژگی سبک‌های متفاوت است.

مکتب سوررئالیسم توجه ویژه‌ای به قوای روحی انسان دارد. سوررئالیست‌ها می‌کوشیدند با کمک این نیروها، شرایط نابسامان زندگی خود را تغییر دهند. به عقیده آنها اگر نیروهای پنهان روح انسان آزاد گردد، دستیابی به یک زندگی بهتر چندان دور از انتظار نخواهد بود. آنها زندگی بر مبنای عقل را ناکار آمد می‌دانستند. اصرار نویسنده به تغییر دنیا در این رمان، یک نگاه سوررئالیستی است. او منفعل است و دوست دارد دنیا را تغییر بدهد. کمتر در این رمان عمل عینی ای از او برای تغییر دنیا به جز گیر دادن و به سخره گرفتن می بینیم.

 

سورئالیسم

از توضیح مفصل در مورد سورئالیسم پرهیز می‌کنم و فقط به عناصر این داستان‌ها و نمودشان در بوف کور و همین طور «چه کسی از دیوانه ها نمی ترسد» به طور مفصل می‌پردازم.

۱ ) یکی شدن شخصیت ها

۲) طنز و هزل

۳) دنیای وهم و خواب

۴) اشیاء و مکان‌های سوررئال (فرا واقعی)

۵) نگارش خودکار

۶) زمان درونی

7) عالم جنون و دیوانگی

 

1. یکی شدن شخصیت ها

در این داستان به وضوح دیگر داستان های سوررئال، یکی شدن شخصیت ها را نداریم. حتی در بوف کور هم یکی شدن شخصیت ها به صراحت وجود ندارد و با توجه به نشانه هایی که در آخر رمان وجود دارد، می‌شود حدس زد که شخصیت های رمان همه خود راوی هستند.

«چه کسی از دیوانه ها نمی ترسد!»

یکی شدن شخصیت آقای شاهی و راوی خیلی عجیب و دور از ذهن است. شاید نویسنده هرگز سعی نداشته که این کار را انجام بدهد. اما در فصلی از داستان که آقای شاهی کشته شده است، اثر به سمت خواب و خیال و دنیای وهم گونه سوررئال می‌رود. و بعد با به روز شدن وبلاگ آقای شاهی بعد از مرگش رو به رو می‌شویم که نویسنده خیلی راحت از کنار این موضوع می‌گذرد.

 

2. طنز  و هزل

در نظر سوررئالیست ها جهانی که ما در آن به سر می بریم خوار مایه و بی معنی است و در چشم کسی که نظری وسیع و عمیق دارد، جز به مسخره و ریشخند نمی ارزد.

«چه کسی از دیوانه ها نمی ترسد!»

در جای جای داستان می بینیم که راوی برای مردم شیشکی می کشد و آنها را ریشخند می کند. در نظر او دنیا جای بی ارزشی است. او نامه دختری که برای زنش نامه نوشته است، دست نوشته های وبلاگ آقای شاهی، تدریس در مدرسه، اخطارهایی که به او می شود و هر اتفاقی که دور و برش می افتد را مسخره می کند.

 

3. دنیای وهم و خواب

عالم وهم و خواب هم یک نوع واقعیت دارد و خطا است که آن را از عالم واقع بکلی جدا کنیم.

در عالم رؤیا درجه ی ژرف تری از واقعیت را می توان کشف کرد. در اثنای خواب (چه خواب طبیعی، و چه خواب مصنوعی)، اندیشه ادامه می یابد. در عالم رؤیا که در میان انسان های نخستین وسیله ی شناخت بوده، مسئله اضطراب آور امکان به هیچ وجه مطرح نیست؛ همه چیز آسان جلوه می کند و ذهن منفعل در برابر عجیب ترین حوادث تصور تضاد نمی کند، مگر در عالم بیداری و به فرمان منطق محدود و نارسای ما.

«چه کسی از دیوانه ها نمی ترسد!»

در جای جای این رمان ورود نسترن به زندگی واقعی آرمان را به صورت رویا می بینیم. این تصویر برای راوی به قدری واقعی است که در یکی از این تصاویر، نسترن سرش را روی قلب راوی می گذارد و می گوید:«قلبت دارد می گوید نسترن نسترن»

بعد از مرگ آقای شاهی هم می بینیم که راوی دچار بیخوابی می شود و در وهم و رویا خودش را گرفتار می بیند.  در حقیقت نشانه های وهم و رویا از ابتدای رمان در داستان ایجاد شده است که ما انتهای داستان را باور کنیم.

 

5 و 6. اشیاء سوررئالیستی (اشیاء و موجودات رؤیایی، Ready- made ) و نگارش خودکار (جریان سیال ذهن)

شاید تنها عناصر سوررئالیستی هستند که نویسنده به خاطر ناآگاهی از ویژگی های سوررئال به ان نپرداخته است.

در مورد اشیاء سوررئالیستی اگر نویسنده نگاه دقیق تری داشت می توانست از آن دستگاه لعنتی که زیر گلوی آقای شاهی قرار می گیرد استفاده سوررئال کند که باز هم به خاطر بی توجهی این خاصیت را از دست داده است.

 

7. عالم جنون و دیوانگی

دیوانگان در دنیای رؤیا و وهم زندگی می‌کنند و دیدگاه‌های تازه‌ای را درباره این عالمی که در آن همه چیز مجاز است به روی ما می‌گشایند. آن‌ها در تخیل خویش از آرامش زیادی برخوردارند و از هذیان خویش به قدر کافی لذت می‌برند. روح آن‌ها در حالتی سیر می‌کند که فقط در نظر مردم عادی کوچه و بازار متضاد و بی‌تناسب است. آن‌ها عادت تطبیق با زندگی روزمره را از دست داده‌اند اما دنیای آن‌ها برای خودشان همان قاطعیت را دارد که دنیای عادی برای ما. دیوانگی یا ناهنجاری رادیکال در آثار هدایت با سه مضمون؛ مرگ، عشق و نوشتن ارتباطی متقابل دارد.

«چه کسی از دیوانه‌ها نمی ترسد»

از اسم این داستان این طور برداشت می‌شود که شخص تمایل به دیوانگی دارد. ما اثری از دیوانگی در راوی نمی بینیم. و حتی راوی داستان این موضوع را به صراحت بیان می‌کند که به غیر از زنش، کسی از دیوانگی او خبر ندارد. او ادای معلم‌ها را در می‌آورد، ریش و مو و کیفش را شبیه آدم‌های عادی می‌کند، از دنده چپ بیدار می‌شود و برای مردم شیشکی می‌کشد! اما در اولین جمله های داستان اقرار به دیوانگی اش را می‌بینیم.

سه موضوعی که در بوف کور مطرح شده تا فرد دیوانگی اش را بیان کند، در این رمان هم به وضوح وجود دارد.

مرگ: در آثار هدایت، زندگی مرگ است و مرگ زندگی. همان دیالکتیکی که بر اساس نظریه هگل بین دو مقوله ی هستی و نیستی جریان دارد.

مرگ اقای شاهی که به نوعی شخصیت خود ارمان است از وجهی دیگر.

عشق: درگیری او بین عشق نسترن و نگار. او با این که دارد با نگار زندگی می‌کند و حتی از این نگران است که نگار به خاطر دیوانگی اش او را ترک کند، اما باز هم در فکرش نسترن را می‌بیند و تصور می‌کند.

نوشتن: نویسنده در ابتدای داستان اذعان می‌کند یکی از راه هایی که شاید بتواند دیوانگی اش را ثابت کند این است که همین حرف هایی را که می‌زند، بنویسد و چاپ کند. دو نوع نوشتن دیگر هم در داستان وجود دارد. یکی نامه ای که از طریق مجله به دست همسرش می‌رسد. و وبلاگ نویسی آقای شاهی.

 

 

منابع:

1. http://wikipages.persianblog.ir/page/surrealism

2. http://funusual.persianblog.ir/post/88

3. http://wikipages.persianblog.ir/page/surrealism2

4.  http://wikipages.persianblog.ir/page/whatissurrealsim

 

بعد التحریر:

انواع رئالیسم
- رئالیسم نخستین یا ابتدایی
- رئالیسم انتقادی 
- رئالیسم جادویی
- رئالیسم اسلامی 
- رئالیسم بورژوا 
- رئالیسم سیاه 
سه نوع اول را مجموعاً رئالیسم روسیه نیز گویند.

 رئالیسم انتقادی :
در رئالیسم انتقادی که در نوشته های ماکسیم گورکی پیداست قهرمانهای نویسنده از محیط خویش جلوترند و برای رسیدن به وضع اجتماعی تازه تلاش می کنند یعنی با وضع موجود در نبردند.