سلام...

دوستان دوشنبه،‌ که یک گروه داستانی هستند،‌ داستانی را روی وبلاگشان منتشر کردند که من خواندم. داستان خوبی بود. البته مشکلات ویرایشیش کم نبود. (یک نسخه ویرایش شده‌ی این داستان روی دسکتا‌پ من هست که اگر دوستان مایل باشند می‌توانم در اختیارشان بگذارم که جایگزین این داستان شود). مشکلات ویرایشی‌اش آن قدر ها هم عمیق نیست. در حد نیم فاصله ها و علایم سجاوندی است که باید بدون فاصله به کلمه‌ی قبلی گذاشته بشوند.

ابتدا لینک داستان مثلث برای دوستانی که می‌خواهند داستان را کامل بخوانند بعد نظر بنده را بدانند.

http://dudo.blogfa.com/post/274

نقد داستان در ادامه مطلب

 


 

داستان مثلث،‌ به نظر می رسد که یک داستان خطی با چند فلاش بک خواندیم. نه از نوع داستان های پر از شکست زمانی از جنس فیلم «بیست و یک گرم»، نه سیال ذهن از جنس خشم و هیاهو، نه از نوع تغییر زاویه دید از جنس داستان «دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست داشت» و نه موازی از جنس فیلم تصادف (Crash) باشد. یک داستان کاملاً خطی که فلاش بک هایی به قبل از کوه نوردی زده می شود. فلاش بک‌هایی که در ذهن شخصیت اول، آرش می‌گذرد. گاهی وقت ها راوی هم عوض می شود. اما چون این کار درست انجام نمی شود، بیشتر خواننده را گمراه می کند. و چه قدر بهتر بود همان روایت خطی ساده را داشتیم.

داستان در مورد یک گروه کوهنورد است که دو نفر از انها خواهر و برادرند (آرش و نازی)‌ و دو به دو عاشقند (ارش و شادی به همراه امیر و نازی). داستان در مورد یک عشق است. نویسنده شاید سعی دارد  تنگنای عشقی را به صخره نوردی تشبیه کند. شخصیت ها ان طور که باید و شاید معرفی نمی شوند. ما از شخصیت ها چیزی غیر از اسمشان نمی شنویم. و این باعث می شود که تا انتهای داستان نتوانیم بین شخصیت‌ها تمایز قایل شویم. چیزی از صورت شخصیت‌ها،‌ نوع برخوردشان با مشکلات و... را به طور واضح نمی بینیم. این موضوع باعث می شود این داستان شلوغ باعث سردرگمی خواننده شود و موجب می شود وقتی آرش طناب را با چاقوی خودش می برد و پرت می شود وسط دره کاملاً‌ رمانتیک و غیر منتظره به نظر برسد.

درمورد اصطلاحات کوه‌نوردی هم کمی باید اطلاعات داده می شد. با توجه به این که در اینترنت همه چیز پیدا می شود، دو تا زیرنویس می توانست کمک کند‌(همان طور که در نسخه ویرایش شده من موجود است). وقتی در مورد کارابین و طناب اسلینگ مطلبی خوانده می شود،‌ به راحتی می شود فهمید که کارابین روی میخ هایی که قبلاً‌ توسط یک کوه‌نورد حرفه‌ای در جاهای مطمئن کوبیده شده بسته می شود. پس حتماً‌ آرش این کار را کرده و حالا در خودش احساس گناه بیشتری به خاطر این موضوع می کند. همین مطلب می توانست کمک بیشتری به فهم خودکشی پایانی بکند.

 

به هر حال نویسنده موفق باشد. خدا خیرش دهاد...